متن استاتیک شماره 22 موجود نیست
حکم تشریح جسد بهقصد آموزش (2)
آیا تشریح همان مثله کردن است؟
در شمارۀ پیشین، دلایل حرمت تشریح بیان شد که بهصورت خلاصه بدین شرح بودند:
1- مثله کردن فعلی حرام است و تشریح نیز نوعی مثله کردن است.
2- تشریح جسد مسلمان، هتک حرمت اوست و هتک حرمت مسلمان جایز نیست.
3- روایاتی که از هرگونه دستکاری جسد مسلمان، حتی کوتاه کردن مو و ناخن منع میکنند.
4- تشریح جسد باعث تأخیر در تجهیز و تدفین جسد میشود و تجهیز و تدفین میت مسلمان از واجبات فوری است.
5- برای بریدن اعضای جسد مسلمان دیه تعیین شده است و تعیین دیه نشان از ممنوعیت تشریح دارد.
در این شماره، میخواهیم بررسی کنیم که آیا تشریح واقعاً نوعی مثله است یا خیر؟ نخست باید معنای دقیق مثله مشخص شود تا ببینیم، آیا میتوان تشریح را نوعی مثله دانست؟
برای این کار به فرهنگ لغت مراجعه میکنیم. در فرهنگ فارسی عمید در شرح معنای مثله، چنین آمده است: «آفت، عقوبت، شکنجه، بریدن گوش یا بینی یا لب کسی هنگام شکنجه کردن» (عمید. 1389). در فرهنگ فارسی معین نیز معنای مثله کردن چنین آمده است: «گوش یا بینی کسی را بریدن، شکنجه دادن، و عقوبت کردن» (معین. 1386).
ولی با توجه به اینکه واژه مثله ریشه در زبان عربی دارد، باید معنای آن را در لغتنامههای عربی جستجو کنیم. برای این کار، لغتنامههای المصباح المنیر (فیومی. 1414 ق)، تاج العروس (الزبیدی. 1994)، مجمع البحرین (الطریحی. 1362)، العین (الفراهیدی. 1424 ق)، لسان العرب (ابن منظور. 1995) و المفردات فی غریب القرآن (راغب اصفهانی. 1992) بررسی شد. با بررسی آنچه در معنای کلمه مثله در لغتنامههای یادشده آمده است، بهروشنی دیده میشود که در معنای مثله چند مفهوم مکرراً ذکر شده است: 1. «تنکیل» که به معنی خوار و پست کردن، عقوبت کردن و مایه عبرت دیگران ساختن است. 2. «جدع» که به معنی بریدن بینی، گوش، زبان، آلت یا اندامها و عقوبت و انتقام و مایه عبرت دیگران ساختن است. در مجموع، میتوان معنای مثله کردن را چنین برداشت کرد که مثله عبارت است از بریدن بینی، گوش، زبان، آلت یا اندام انسان زنده یا مرده به قصد شکنجه، انتقام، خوار کردن، تحقیر و توهین یا برای عبرت گرفتن دیگران؛ یعنی قصد تحقیر و انتقام و فرد را مایه عبرت دیگران ساختن، جزء تعریف مثله است.
پس از بررسی نسبتاً جامع معنای مثله ازنظر لغویان، برای اثبات یکسان بودن معنای لغوی و اصطلاحی آن در روایات، به نظر علامه مجلسی(رحمه الله) استناد میکنیم. در کتاب وسائل الشیعه به نقل از ایشان، چنین آمده است: «تمثیل، ساخت تصاویر و مجسمه است یا خوار کردن و زشت کردن با بریدن بینی و گوش و اندامها» (الحر العاملی.1416 ق). تشابه کلمه مثله با کلمه مثال نیز بنا به نظر برخی لغتنامهها، برآمده از این است که فرد مثلهشده، مثل و نمادی برای عبرت گرفتن دیگران میشود، اما تشریح یا کالبدگشایی عبارت است از باز کردن و شکافتن جسد فرد متوفی با هدف علمآموزی و شناخت اعضای بدن انسان یا کشف علت مرگ.
پس بهنظر میرسد بین مثله و تشریح چند تفاوت وجود دارد:
یکم اینکه، تشریح فقط در جسد قابل انجام است، اما مثله هم در بدن فرد زنده و هم در جسد قابل انجام است.
دوم اینکه، علت غائی و هدف از انجام تشریح، تحقیر و توهین و تنکیل نیست؛ بلکه علتی عقلایی است که عرف عام و خاص آن را تأیید میکند.
سوم اینکه، لفظ مثله در بریدن گوش و بینی و زبان و ... به کار میرود؛ درحالیکه لفظ تشریح، شامل گشودن تمام کالبد میشود.
چهارم اینکه، فقیهان بر جایز دانستن تشریح کافر اجماع و اتفاقنظر دارند، اما هیچکدام مثله کردن کافر را جایز نمیدانند.
پس براساس مطالب فوق، این دو لفظ، معنای متفاوتی دارند و یکی نیستند. درهرصورت، گرچه تشریح اگر بهصورت کامل صورت گیرد، اجزاء جسد، بسیار بیشتر از مثله کردن از هم جدا میشود، ولی صرف جداسازی اعضای بدن بهصورت وسیع نباید باعث یکی دانستن دو موضوع مختلف شود. بدین ترتیب، علت اول تحریم تشریح که همانند دانستن آن با مثله است، رد میشود. بهعنوان مؤید نیز از نظر آیتالله مکارم شیرازی (دام ظله) استفاده میکنیم. ایشان فرمودهاند: «تشریح کردن مصداق مثله نیست؛ زیرا مثله به معنای بریدن نیست، بلکه بریدنی است که به قصد هتک و توهین و تعذیب و ارعاب باشد» (مکارم شیرازی. 1373).
منابع:
- ابن منظور، محمد بن مکرم (1995 م). لسان العرب. بیروت: دارالفکر. جلد 11. ص 615.
- عمید، حسن (1389). فرهنگ فارسی عمید. تهران: راه رشد. ص 916.
- معین، محمد (1386). فرهنگ فارسی معین. تهران: ادنا. ص 1630.
- فیومی، احمد بن محمد (1414 ق). المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر. قم: دارالهجره. جلد 2. ص 564.
- الزبیدی، مرتضی (1994 م). تاج العروس من جواهر القاموس. بیروت: دارالفکر. جلد 15. ص 683.
- الطریحی، فخرالدین (1362). مجمع البحرین. تهران: مرتضوی. جلد 5. ص 471.
- الفراهیدی، خلیل ابن احمد (1424). العین المرتبه علی حروف المعجم. بیروت: دارالکتب العلمیه. جلد 4. ص 118.
- راغب اصفهانی، حسین بن محمد. مفردات الفاظ القرآن. بیروت: دارالشامیه، 1992. ص. 598. جلد 2.
- الحر العاملی، محمد بن الحسن. وسائل الشیعه. بیروت: دار احیاء التراث العربی (اسلامیه)، 1416 ه.ق. ص. 493. جلد 18.
-مکارم شیرازی، ناصر. درس مسائل مستحدثه حضرت آیتالله مکارم شیرازی. ارتباط شیعی. [درونخطی. 28/09/1400]: https://www.eshia.ir/feqh/archive/text/makarem/mostahdeseh/73/730405/
نویسنده:
دکتر احمد مشکوری
دانشکده سلامت و دین، دانشگاه علوم پزشکی قم