متن استاتیک شماره 22 موجود نیست
احکام پیوند اعضا (2): حکم اولی قطع اعضای بدن مومن به منظور پیوند
پیوند عضو، جدا کردن عضو سالم از جایی و جایگزین کردن آن به جای عضو فاقد کارکرد است. در این خصوص، دو حالت را میتوان تصور کرد: 1. جدا کردن عضوی از بدن برای پیوند به خود؛ 2. جدا کردن عضوی از بدن برای پیوند به فردی دیگر. در حالت نخست، میتوان برداشت بخشی از استخوان لگن خاصره برای پیوند استخوان یا برداشت سیاهرگهای اندام تحتانی برای پیوند به عروق قلب خود فرد یا برداشت پوست بخشی از بدن و پیوند زدن آن به بخشی دیگر از بدن را مثال زد. در حکم این مسئله فقهای عظام گفتهاند: «پیوند زدن جزئی از بدن انسان مانند پوست، رگ و استخوان به جزء دیگر از بدن خود او اشکال ندارد» (فاضل لنکرانی.1385)؛ ولی در حالت دوم، عضو از فردی جدا میشود و به فردی دیگر پیوند زده میشود. در این حالت، فرد دهنده عضو به اختیار، بدن خود را دچار نقص و کاستی کرده است. آیا شرعاً جایز است انسان بخشی از بدن تامّ و بینقصی را که احسن الخالقین به او بخشیده است جدا و آن را ناقص کند؟ در این شماره به بررسی ادله فقهی دال بر حرمت قطع عضو میپردازیم.
دلایل حرمت قطع عضو از بدن
1. قطع عضو، باعث ضرر رساندن به فرد است و اضرار و ضرر رساندن حرام است. پس برای اثبات منع قطع عضو از طریق این دلیل باید ثابت کرد که قطع عضو، مصداق اضرار است و ضرر رساندن، ممنوع و حرام است.
آیا قطع عضو مصداق اضرار و ضرر رساندنی است که در فقه از حرمت آن بحث میشود؟
بدیهی است که در شرایط طبیعی، قطع هر عضوی از اعضای بدن انسان باعث ایجاد آسیب، نقص و ضرر فرد میشود و به نظر نمیرسد برای اثبات مضرّ بودن قطع عضو نیاز به استدلال باشد، اما اینجا میخواهیم بررسی کنیم که آیا قطع عضو مصداق اضرار و ضرر رساندنی است که در فقه از حرمت آن بحث میشود یا خیر؟
درباره حرمت اضرار گفتهاند که حرمت اضرار از بدیهیات فقه است، اما هر اضراری حرام نیست (خامنهای.1395) و (روحانی. 1378) در خصوص تعیین مصادیق اضرار به نفسی (ضرر رساندن به خود) که در شرع ممنوع دانسته شده است، آیت ا... شبیری زنجانی(دام ظله) میفرمایند: «اگر اضرار به نفس در حدی باشد که مثلاً باعث نقص عضو گردد... اشکالی در حرمت اضرار نیست». (شبیری زنجانی.1388)، اما آیت ا... خویی(رحمةالله) پس از تصریح به مبغوضیت تهلکه (خود را به هلاکت انداختن) و قطع اعضا و موارد مشابه آن ازنظر شارع، میفرمایند که اگر غرض عقلائی برای تحمل ضرر بدنی وجود داشته باشد، عقلاً مانعی برای اضرار به نفس وجود ندارد (خویی. 1417 ق). ایشان در جای دیگر میفرمایند: «میتوان گفت ضرری که منفعت عقلایی بر آن مترتب باشد عرفاً نمیتواند مصداق ضرر باشد» (خویی. 1419 ق). بدین ترتیب، به نظر میرسد که فقها اضرار به نفس را درصورتیکه منفعت عقلایی داشته باشد جایز میدانند؛ بلکه گاه حتی ضرر رساندن هم به شمار نمیآورند؛ پس حکم قطع عضو و اهدای آن به دیگری، وابسته به جبران یا عدم جبران ضرر وارد بر بدن اهداکننده خواهد بود.
2. استدلال به حرمت القاء نفس در تهلکه (خود را به هلاکت انداختن)
در آیه شریفه 195 سوره مبارکه بقره آمده است: «ولاتلْقوا بأیْدیکمْ إلی التّهْلکه؛ خود را با دست خود به هلاکت نیفکنید». امین الاسلام طبرسی در تفسیر مجمعالبیان میفرمایند که در این آیه دلالتی است بر تحریم اقدام بر فعلی که در آن خوف بر نفس باشد (طبرسی. 1427 ق). بدیهی است قطع عضوی از اعضای بدن میتواند مصداق القاء نفس در تهلکه باشد پس بر اساس این آیه شریفه، ملاک میزان خطری است که قطع عضو برای حیات اهداکننده ایجاد میکند.
3. استدلال به آیه «ولا تقْتلوا أنْفسکمْ»
در آیه 29 سوره مبارکه نساء آمده است: «و لاتقْتلوا أنْفسکمْ؛ خودتان را مکشید!» پس اگر اهدای عضو باعث فوت فرد شود، قطعاً ممنوع و حرام است.
4. استدلال به آیه «فلیغیّرنّ خلْق اللّه»
در آیه 119 سوره شریفه نساء آمده است: «ولآمرنّهمْ فلیغیّرنّ خلْق اللّه ومنْ یتّخذ الشّیْطان ولیًّا منْ دون اللّه ...» تغییر در «خلق الله» از اوامر شیطان و منهی عنه قرآن است. جدا کردن عضو از بدن و پیوند زدن آن به فردی دیگر هم میتواند از مصادیق تغییر «خلق الله» باشد؛ چراکه خدا این عضو را برای آن بدن مشخص آفریده است نه برای بدن دیگری.
5. استدلال به حرمت خوار کردن مومن
در حدیثی از امام صادق(علیهالسلام) نقل شده است: «إن الله عزوجل فوض إلى المؤمن أموره کلها ولم یفوض إلیه أن یکون ذلیلا ...»(کلینی. 1387). در این روایت بهطور صریح از مؤمنان خواسته شده که عزت خود را حفظ کنند و به اقدامی دست نزنند که باعث خوار و ذلیل شدن آنان شود. پس اگر قطع عضو به هر نحو باعث شود احترام مؤمن خدشهدار و مؤمن ذلیل شود، به استناد روایات یادشده جایز نخواهد بود.
در این شماره، دلایل حرمت قطع و اهدای عضو را بررسی کردیم که بهصورت کلی بر حرمت قطع عضو درصورتیکه باعث فوت اهداکننده یا ضرر و آسیب عمده و جبراننشده یا خوار شدن او شود دلالت دارند. ان شاءالله در شماره بعد، دلایل جواز اهدای عضو را بررسی خواهیم کرد.
منابع:
- فاضل لنکرانی، محمد و خدادادی، غلامحسین (1385). احکام پزشکان و بیماران. قم: مرکز فقهی ائمه اطهار(علیهمالسلام). ص 157.
- شبیری زنجانی، سیدموسی (1388). درس خارج فقه آیتالله شبیری. ارتباط شیعی. [درونخطی].
-http://www.eshia.ir/Feqh/Archive/text/shobeiry/feqh/88/881218.-
خامنهای، سیدعلی (1395). احکام پزشکی. تهران: فقه روز. ص 4.
- روحانی، سیدمحمدصادق (1378). استفتائات قوه قضائیه و مؤسسه حقوقى وکلاى بینالملل از حضرت آیتاللهالعظمی سید محمدصادق روحانى. قم: دفتر آیت ا... العظمی روحانی. ص 81.
- خویی، سیدابوالقاسم (1417 ق). مصباح الاصول. [تدوین] سیدمحمد واعظ حسینی. قم: داوری. جلد 2. ص 549.
- خویی، سیدابوالقاسم ( 1419 ق). دراسات فی علم الاصول. [تدوین] سیدعلی هاشمی شاهرودی. قم: مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه. جلد 3. ص 521.
- طبرسی، ابی علی الفضل ابن الحسن (1427). مجمعالبیان فی تفسیر القرآن. بیروت: دارالمرتضی. جلد 3 . ص 56.
- کلینی، محمدبن یعقوب (1387 ). الکافی. قم: دارالحدیث. جلد 9. ص 504.
نویسنده:
دکتر احمد مشکوری
دانشکده سلامت و دین، دانشگاه علوم پزشکی قم